«الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»      عاقلان هدایت یافته،حرفها را میشنوند و سپس بهترین را انتخاب میکنند(سوره مبارکه زمر آیه 18)      
يکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
کد خبر: ۷۷۰
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۴ - ۰۹:۳۴

باز هوای کربلا دارد، دلم ....

خاطرات چه تلخ چه شیرین، سالیان سال بر ذهن آدمی نقش می بندند و در هر لحظه کنار او هستند، اما برخی خاطرات هستند که در اوج شیرینی، غمی بزرگ را به همراه دارند که یادآوری آن ها، لبخندی را بر لب می نشاند و در عین حال، قطره اشکی را گوشه ی چشمت روانه پایین می کند.

هنوز گرم نگاه حرم تو بودم که گفتند باید راه بازگشت را در پیش بگیریم و اینک که به روز اربعین تو نزدیک می شویم، دلم دوباره یاد آن لحظه تلخ جدایی افتاد، لحظه ای که هرچه شیرینی وصل تو را به کام جان چشیده بودم، از وجودم گرفت و داغی از جدایی بر آن نشاند.

خوب این جملات قبل از سفر را ، به خاطر دارم ؛

« برای رسیدن به كربلا، باید اراده ای آهنین، قلبی شجاع و عشقی سوزان داشت و در این سفر، باید ره توشه ای از صبر و یقین، پاپوشی از توكّل، سلاحی از «ایمان» و مَركبی از «جان» داشت، تا به منزل رسید، چرا كه راه كربلا، از «صحرای عشق» و «میدان فداكاری» و پیچ و خم خوف و خطر می گذرد. زائر حسین(ع) باید تمثیلی از شداید و رنجها و سوز و گدازها و خوف و عطشها را در خویش پدید آورد و كربلایش «كرب» و «بلا» باشد. دانشگاه كربلا باز است و شاگرد می پذیرد، از هر جا كه باشد، هركه باشد...»

اربعین که می‏آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم‏ها و نمازهای نشسته‏ای که هنوز او را به یاد دارند.

اربعین می‏آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می‏شکفد و نام زینب گل می‏کند. زینب از آنچه یزیدیان شرم‏زده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام ، با خطبه‏ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.

اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زین‏العباد ـ آمده است؛ پیک انقلاب‏گر، برای شامیانی آمده است که دل‏هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت‏تر بود.

اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی.

چهل روز پیش ...

چهل روز از اشک‏های کربلا می‏گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح‏اند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه» خود را به مدفن حنجره آزادگی رسانده‏اند.

در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می‏شود، حدیث خون و پیروزی است.

کاروان، راهی شده اند؛ راهیِ راهی که پایانش تصویری از آتش است و خون، تصویری از کبوتران بی بال و پروانه های سوخته، تصویری از خیمه های سوخته و کابوس کودکانِ بی پناه. هدف، نور است. چاره ای نیست؛ حج نیمه تمام رها شده است تا طوافی به مراتب گسترده تر انجام شود ـ طوافی حول محور شهادت ـ .

بوی بهشت می وزد و کاروان را با خود می برد. نسیمی نیست؛ در هوایی سخت فشرده و پلک هایی بی تاب.

خورشید، راه را نشان می دهد و بهار، سراسیمه دنبال کاروان می رود.

و اینک دوباره روبه سوی حرم یار می کنم و می گویم؛

باز هوای کربلا دارد، دلم


زهرا هیهات
منبع: تولیدی
نظرات بینندگان
captcha