
خاطرات چه تلخ چه شیرین، سالیان سال بر ذهن آدمی نقش می بندند و در هر لحظه کنار او هستند، اما برخی خاطرات هستند که در اوج شیرینی، غمی بزرگ را به همراه دارند که یادآوری آن ها، لبخندی را بر لب می نشاند و در عین حال، قطره اشکی را گوشه ی چشمت روانه پایین می کند.
هنوز گرم نگاه حرم تو بودم که گفتند باید راه بازگشت را در پیش بگیریم و اینک که به روز اربعین تو نزدیک می شویم، دلم دوباره یاد آن لحظه تلخ جدایی افتاد، لحظه ای که هرچه شیرینی وصل تو را به کام جان چشیده بودم، از وجودم گرفت و داغی از جدایی بر آن نشاند.
خوب این جملات قبل از سفر را ، به خاطر دارم ؛
« برای رسیدن به كربلا، باید اراده ای آهنین، قلبی شجاع و عشقی سوزان داشت و در این سفر، باید ره توشه ای از صبر و یقین، پاپوشی از توكّل، سلاحی از «ایمان» و مَركبی از «جان» داشت، تا به منزل رسید، چرا كه راه كربلا، از «صحرای عشق» و «میدان فداكاری» و پیچ و خم خوف و خطر می گذرد. زائر حسین(ع) باید تمثیلی از شداید و رنجها و سوز و گدازها و خوف و عطشها را در خویش پدید آورد و كربلایش «كرب» و «بلا» باشد. دانشگاه كربلا باز است و شاگرد می پذیرد، از هر جا كه باشد، هركه باشد...»
اربعین که میآید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخمها و نمازهای نشستهای که هنوز او را به یاد دارند.
اربعین میآید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین میشکفد و نام زینب گل میکند. زینب از آنچه یزیدیان شرمزده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام ، با خطبهای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.
اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زینالعباد ـ آمده است؛ پیک انقلابگر، برای شامیانی آمده است که دلهاشان از بنای مسجد دمشق هم سختتر بود.
اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی.
چهل روز پیش ...
چهل روز از اشکهای کربلا میگذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتحاند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه» خود را به مدفن حنجره آزادگی رساندهاند.
در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی میشود، حدیث خون و پیروزی است.
کاروان، راهی شده اند؛ راهیِ راهی که پایانش تصویری از آتش است و خون، تصویری از کبوتران بی بال و پروانه های سوخته، تصویری از خیمه های سوخته و کابوس کودکانِ بی پناه. هدف، نور است. چاره ای نیست؛ حج نیمه تمام رها شده است تا طوافی به مراتب گسترده تر انجام شود ـ طوافی حول محور شهادت ـ .
بوی بهشت می وزد و کاروان را با خود می برد. نسیمی نیست؛ در هوایی سخت فشرده و پلک هایی بی تاب.
خورشید، راه را نشان می دهد و بهار، سراسیمه دنبال کاروان می رود.
و اینک دوباره روبه سوی حرم یار می کنم و می گویم؛
باز هوای کربلا دارد، دلم