
تعیین سقف یک میلیارد تومان برای قرارداد فوتبالیستهای حرفهای کشورمان
که اواسط تیرماه تحقق یافت، اقدام بایستهای از سوی مسوولان امر بوده است
اما رویدادی کافی برای مهار قیمتها و حل مشکل به نظر نمیرسد.
در
ادوار اخیر و بعد از وضع هر یک از این قوانین دیدهایم که چطور سران
باشگاهها و بازیکنان «بیشتر خواه» راههایی برای دور زدن قانون و رسیدن به
پول مورد نظرشان یافتهاند. آنها قراردادی حاوی «رقم قانونی» به سازمان
لیگ تحویل دادهاند اما باشگاهها در نهایت رقمی بالاتر و آنچه را که
بازیکن نامدار شایسته خود میپندارد، به وی پرداختهاند. به این ترتیب
براساس قراردادهای صوری تخلفی در نقل و انتقالها روی نداده اما بر اساس
واقعیات پولهایی رد و بدل شده که ناقض قوانین بوده است. امروز هم ساز و
کاری که سبب شود پولی بیش از یک میلیارد بین دو طرف معامله رد و بدل نگردد،
مشاهده نمیشود و ضمانتی در دست نیست که رعایت «سقف» جدید را گواهی بدهد.
همان قدر که گذاشتن قوانین خوب، کاری شایسته و الزامی است، ضمانت بر حسن
اجرای آن نیز امری ضروری و لازم است و به نظر میرسد به رغم تمامی حسننیت
وزارت ورزش برای برچیدن کجمداریهایی که بر اثر سهلانگاریهای فدراسیون
فوتبال در محیط این ورزش رخنه کرده، وسایل و ادوات کنترلکننده اجرای
قوانین در کار نباشد و هیچ کس نتواند تضمین بدهد که واقعا برخی بازیکنان
بیش از سقف مقرر نگرفتهاند و یا نخواهند گرفت.
حسن اجرای این
قانون نیاز به برخی تدابیر و دقتها و کارهای ضروری و دایمی دارد و باید در
همه جا حاضر و سختکوش بوده و اگر فدراسیون «تمایل» لازم را برای انجام این
کار نداشته باشد، وزارت ورزش هم ادوات و آدمها و نفرات ضروری را برای
تعیین میزان اجرای قانون جدید و تشخیص تعداد و حجم تخلفها در اختیار
ندارد.
مساله دوم پیدا کردن قیمت حقیقی فوتبالیستها است. در
حالی که همین حالا هم صدای «وانفسا»ی برخی بازیکنان کشورمان بلند شده و از
ایجاد محدودیت تازه (و بهتر است بگوییم قانونمندی جدید) در تدوین قراردادها
شاکیاند و یک میلیارد تومان را بسیار کم میدانند، کمتر بازیکنی را در
کشور میتوان یافت که حتی بالای نیم میلیارد بیارزد و میزان سرویسی که آنها
ارائه میدهند، گاه به نصف پولی هم که میگیرند، نمیرسد. دلایل و
رویکردها و راههای مختلفی در این خصوص وجود دارد که برخی از آنها از
فرآیندهای رایج در فوتبال برمیخیزد و بعضی هم از زیادهخواهیها نشأت
میگیرد. در طول یک فصل یک بازیکن با مصدومیتها و محرومیتهای رایج دست به
گریبان است و بعید است که هرگز 3 اخطاره نشود و یا مصدومیتی گریبانش را
نگیرد. برخی که در این زمینهها استاد(!) هستند، اضافه بر موارد فوق بارها و
حتی با پیشزمینههای حساب شده در طول فصل با سران و مربیان تیمهایشان
درگیری ایجاد میکنند و موجب دعوا و تفرقه در کل تیم میشوند و توسط سران
باشگاهشان هم تنبیه انضباطی میشوند و کمیته انضباطی فدراسیون نیز برایشان
مجازاتهایی را تعیین میکند و در نهایت مواردی را مییابیم که یک بازیکن
از 30 بازی فصل در لیگ برتر و 5 تا 6 مسابقه در جام حذفی فقط در نیمی از
موارد و گاه حتی در یک سوم آن به میدان میآید (نمونه جدید: جاسم کرار) ولی
بابت آن پول کافی و همان چیزی را میگیرد که در قرارداد ذکر شده و برابر
با یک فصل بازی کامل است و این طبعا نه منصفانه است و نه ریشه در اخلاقهای
خوب دارد.
سران ورزش و حتی مسوولان فدراسیون فوتبال برای مهار
این قسمت از قضیه قدرت خاصی ندارند و تیغشان در این زمینه نمیبرد و اگر
در این زمینه جدیت بیشتر به خرج بدهند، متهم به دخالت در امور داخلی
باشگاهها میشوند. این به واقع کار و وظیفه خود باشگاهها است و آنها
هستند که ابتدا باید پرداختهای اصولی و منطقی داشته باشند، سپس از
بازیکنان قانونمدار و منصف استفاده کنند و آنگاه سیستمی را برای پرداختها
برگزینند که حق را به حقدار برساند و بازیکنی پول کامل بگیرد که واقعا یک
فصل به طور کامل برای تیمش جنگیده باشد و نهایت فقط یکی دو جلسه محروم شده
باشد. تعیین روش، میزان و زمان پرداخت به گونهای که موارد فوق در آن لحاظ
شود و زمانهای باطل بازیکنان و زمانهای دردسرآفرینیشان از چرخه پرداخت
خارج شود، مواردی است که از پرداختهای بیرویه جلوگیری میکند و هر کس را
فقط به پولی میرساند که سزاواری دریافتش را دارد.
این البته در صورتی است که به این باور ریشهایتر و صحیحتر نرسیده باشیم که قیمت معمول و عقلایی و عادلانه برای اکثر قریب به اتفاق فوتبالیستهای ایرانی بین 100 تا 300 میلیون است و تعداد کسانی که سزاواری گرفتن قدری بیشتر (تا سقف 500 میلیون را دارند) به انگشتان دو دست هم نمیرسد. تا زمانی که این شاخصههای مالی و انگارههای درست بر فوتبال ما حاکم نشود، انواع سیستمهای سقف قرارداد و سقف بودجه و این جور چیزها هم این ورزش را صاحب پرداختهای اصلح و اکمل نخواهد کرد، هر چند از وضعیت بیحساب کنونی و پرداختهای بیرویه و پولهای افراطی قدری بهتر خواهد بود.