روزنامه شرق امروز چهارشنبه 94/9/4 گفت و گویی با «مرتضی مبلغ»، از فعالان سیاسی اصلاحطلب و معاون وزیر کشور دولت اصلاحات انجام داده است که بخش هایی از آن را در ادامه میخوانید:
آیا میتوان آقای عارف را نماینده رئیس دولت اصلاحات در شورای سیاستگذاری اصلاحطلبان دانست؟
سازوکار شورا روشن است. همه فعالانی که در جبهه اصلاحطلبان در امر انتخابات کار میکردند، به شکلی فراگیر تحت شورایعالی سیاستگذاری جمع شدهاند و عمل میکنند. کسی نماینده کسی نیست. رئیس شورا و کارگروهها و رؤسای کارگروهها نیز همه توسط شورا انتخاب شده و میشوند.
بحث ائتلاف با اصولگراهای معتدل در جایی که کمبود نیرو هست یا ردصلاحیت صورت بگیرد، وجود دارد. آیا بهتر است این ائتلاف، پیش از مجلس انجام شود یا اصلاحات با ظرفیت مجاز خود وارد عرصه شود و بازیهای ائتلافی را برای داخل مجلس (فراکسیونها، ریاست مجلس و...) بگذارد؟
ائتلاف بحث پردامنهای است. باید دید ائتلاف با چه جریانی ممکن است و با چه جریانی خیر. وارد این موضوعات نمیشوم. اما موضوع ائتلاف اصلاحطلبان با اصولگرایان، موضوع نادرست، غیرمفید و ناشدنی است. در کشور، دو جریان اصلی رقیب حضور دارند؛ اصلاحطلبان و اصولگرایان. این دو جریان باید با یکدیگر رقابت عادلانه کنند، نه ائتلاف.
اصولگرای معتدل به چه کسانی میگویند؟
با گذشت زمان و با آسیبهای عمیقی که جریانهای افراطی بین اصولگرایان به خود اصولگرایان و کشور وارد کردهاند، بهتدریج بخشی از اصولگرایان متوجه خطرات افراطگرایی بین خود شدهاند، از آن فاصله گرفتهاند و متذکر و متوجه شدهاند که کشور باید به چه روندی بازگردد. آنچه امروز تحت عنوان اصولگرایی معتدل مطرح است، این است.
آیا اصلاحطلبان، اصولگرای معتدل حامی دولت را بین نامزدهای خود قرار خواهند داد؟
اصولگرایان یکی از جریانهای اصلی این کشور هستند که در مقطعی با جریانهای افراطی پیوند خوردند. اما الان بخشی از آنان در حال فاصلهگرفتن از آنها هستند و میخواهند به جایگاه واقعی خود برگردند. بعضی از این افراد که مواضع و رفتار مثبت و سازندهای در راستای منافع ملی و مصالح عمومی داشتهاند (مثل آقای مطهری) اگر کاندیدا شوند، بعید نیست که اصلاحطلبان از حضور چنین افرادی در فهرست خود استقبال کنند.
همچنین، ممکن است اگر در برخی حوزهها نامزدی برای اصلاحطلبان باقی نماند، در این صورت طبیعی است که بین نامزدهای باقیمانده مطالعه صورت میگیرد. اگر بین آنها، اعم از اصولگرایان معتدل و دلسوز و کارآمد یا فردی مستقل و توانمند و دلسوز، وجود داشته باشد، از او پشتیبانی انجام میشود، تا مجلسی توانمند، منطقی و باکفایت داشته باشیم. البته این به معنی ائتلاف بین دو جریان سیاسی کشور نیست.
این سازوکار پذیرفتهشده است؟
از نظر عقلایی امری درست و پذیرفتهشده است.
اما ریسک بالایی دارد. چون این افراد وارد تابلوی اصلاحطلبی میشوند... .
خیر. به این معنی نیست. اگر در حوزه انتخابیهای نامزد اصلاحطلبی باقی نماند و از نامزد اصولگرای معتدل حمایت شد، گفته شود که او نامزد اصلاحطلب است و او را اصلاحطلب تلقی کنند. طبعا اعلام میشود به دلیل اینکه نامزدی برایمان نمانده و این نامزد فردی است که در راستای منافع کشور عمل میکند، ما از این فرد حمایت میکنیم. در سطح ملی چنین اتفاقی در ریاستجمهوری 92 اتفاق افتاد. آقای روحانی در ابتدا نامزد اصلاحطلبان نبودند. نامزد اصلاحطلبان، آقای هاشمی بودند که رد صلاحیت شدند. سپس اصلاحطلبان از بین نامزدها، دو نفر را قابلپشتیبانی دیدند که جمعبندی شد تا از آقای روحانی حمایت کنند و ایشان را بهعنوان نامزد انتخاباتی اعلام کردند.
اما شما طبقهای خاکستری را وارد مجلس میکنید که معلوم نیست در بحثهای آتی یا در بزنگاههای مجلس به کدام سمت بچرخد. مشابه آنچه در شورای شهر اتفاق افتاد... .
اولا با روند شورای شهر مقایسه نکنید. چراکه یک نظام و سازمان مدیریت لازم برای شورای شهر وجود نداشت. آن زمان همه متوجه ریاستجمهوری و شرایط فوقالعاده پیچیدهای که پیش آمد، بودند. ثانیا آیا راهحل بهتر و عقلاییتری سراغ دارید؟
میشود برای جاهایی که اصلاحطلبان نامزد ندارند، نامزدی را معرفی نکنند. چه الزامی است که 290 نامزد معرفی شود؟
این حرف به این معنی نیست که الزاما باید 290 نامزد معرفی کنیم. به این معنی است که در یک حوزه انتخابیه اگر نامزدی برای اصلاحطلبان باقی نمانده باشد، اصلاحطلبان در ابتدای امر میتوانند میان نامزدهای مانده مطالعه کنند، که آیا کسی هست که نسبت به بقیه برای مجلس مناسبتر باشد و در صورت حضور، یک گام برای حل مشکلات بردارد یا اینکه ساکت بنشینند و اعلام کنند که هیچ نامزدی نداریم. از نظر عقلایی و صلاح کشور، کدام روش درستتر است؟ ممکن است افراد حوزه انتخابیه بین چند نامزد باقیمانده، فرد شایستهای را پیدا نکنند، طبیعی است که از کسی پشتیبانی نمیکنند. اما اگر بین آنها فردی باشد که اصلاحطلب نباشد اما سوابقش نشان دهد که دلسوز کشور است و در راستای برونرفت کشور از وضعیت نابسامان تلاش میکند، برای اینکه این فرد به جای یک فرد ناتوان تندرو به مجلس رود، عقلاً و منطقا باید از او پشتیبانی کرد.
استراتژی اصلاحطلبان با تمام شرایطی که صحبت کردیم، چیست؟ آیا میخواهند اقلیت قدرتمندی را در مجلس بگیرند یا برای اکثریت مجلس هدفگذاری کردهاند؟ این هدفگذاری انجام شده یا قرار است در بازه زمانی باقیمانده روی آن فکر شود و براساس آن تاکتیکهای انتخاباتی جلو رود؟
آنچه برای اصلاحطلبان با مطالعه جمیع شرایط کشور و واقعیتهای موجود، مهم است تشکیل مجلس معقول، منطقی و باکفایتی است که بتواند در راستای حل مشکلات جدی کشور تلاش کند، بهخصوص مشکلاتی که محصول ناکارآمدی و سیاستهای غلط هشتسال گذشته است.
تشکیل چنین مجلسی برای اصلاحطلبان مهم است هر چند، امکان کسب اکثریت این مجلس برای اصلاحطلبان فراهم نباشد. این امر، منبعث از نگاه راهبردیتر اصلاحطلبان است که برای آنها منافع ملی و مصالح عمومی جامعه در رأس امور است. اقتضای نگاه به منافع ملی و مصالح عمومی این است که اصلاحطلبان خود را الزاما در شرایطی قرار ندهند که صرفا اگر مجلسی با اکثریت ما تشکیل شد در این صورت منافع ملی تأمین شده است، خیر. ممکن است منافع ملی با مجلسی هم تأمین شود که اکثریت آن اصلاحطلبان نباشند بهویژه به دلیل شرایط خاصی که برای اصلاحطلبان وجود دارد. اما مفهوم این جمله بههیچوجه به این معنی هم نیست که اصلاحطلبان برای کسب اکثریت مجلس تلاش نمیکنند. حتما تلاش میکنند. تلاش حداکثری برای بهدستآوردن اکثریت کرسیها انجام میدهند. اما رفتارشان بهگونهای نیست که اگر چنین اتفاقی رخ نداد یا در ازای آن مجلسی تشکیل شد که اکثریت اصلاحطلب ندارد، اما درعینحال افراد باکفایت و توانایی آن را تشکیل دهند، برای آنها قابلقبول نباشد.