«الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»      عاقلان هدایت یافته،حرفها را میشنوند و سپس بهترین را انتخاب میکنند(سوره مبارکه زمر آیه 18)      
يکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
کد خبر: ۴۱۴۲
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۹
سرمقاله

تحریف در مبانی و اصول فرهنگی (تقوی)

زبان،آن چیزی است که فرهنگ،یعنی روابط بین انسان ها،تعاملات،ابزار انتقال تفکرات و یافته‌های انسانی،سنت های اجتماعی و همه دستاوردهای جوامع بشری و از همه مهمتر تکلم،با آن می تواند بروز و ظهور پیدا کند.
بی شک،زبان،اصلی ترین ابزار و ستون اصلی فرهنگ و شامل کلمات و واژه‌هایی است که،آن فرهنگ با آنها به حیات خود ادامه می دهد. در فرهنگ اسلامی و قرآنی،مسئله از این فراتر است. فرهنگ اسلام که برگرفته از قرآن و فرمایشات معلمین آن یعنی ( پیامبر (ص) و اهلبیت عصمت و طهارت (ع) ) می‌باشد،کلمات و واژه‌های آن جایگا‌هی مبنایی داشته و صادر شده از سوی،خداوند حکیم است.
قرآنی که بعنوان معجزه به رسول گرامی (ص) نازل گردیده،برای تمامی‌بشر و تمامی قرون و اعصار و الی‌الابد می‌باشد،پس می‌بایست بعنوان یک کاتالوگ انسانی،همه آحاد جن و انس را تا قیامت هدایتگر و قابل فهم باشد،و نیز در هر زمان و هر مکان پتانسیل معنایی خاص خود را داشته باشد.
 همین است که امیرمومنان علی (ع)  می فرمایند : قرآن هفتاد بطن داشته و هر بطن آن نیز شامل هفت یا  هفتاد بطن است (معانی الاخبار ص 295) و این مهم که از سوی باب مدینه علم گفته شده،بیانگر اهمیت و جامع الاطراف بودن معنا و مفهوم لغات،کلمات و واژه‌های بکار برده شده در آیات شریفه قرآن کریم است.
با این توصیف،چون قدرت گنجانیدن آن همه معنا و مفهوم واژه‌های الهی قرآن در واژه‌های زبان ها و گویش های دیگر وجود ندارد،لذا معادل سازی های من درآوردی که از سوی بعضی خود نخبه پنداران صورت می پذیرد،اگر از سر سهو و نسیان و جهل علمی نباشد،خیانتی نابخشودنی به کل فرهنگ اسلام،یعنی فرهنگی که جان مایه نظام مقتدر  اسلامی است،و تلاشی در جهت به انحراف کشاندن آن است.
وقتی تاریخ را ورق می زنیم،می‌بینیم اولین و اثرگذار ترین  ابزار سلطه استعمارگران برای نفوذ در جوامع بخصوص اسلامی،تغییر فرهنگ و رسوم و چنانچه بتوانند،تغییر زبان و گویش هاست.
یک قرن پیش استعمار پیر انگلیس،برای سلطه بر کشورهایی که دارای قدرت سیاسی و تاریخ و فرهنگ غنی اسلامی( نظیر ایران و ترکیه ) بود.
با تعیین نوکرانی جیره خوار همچون کمال آتاتورک و رضاخان را بر سر کار آورده و برنامه و سناریویی یکسان را بدستشان داد. که اهم آنها 
ا- تغییر زبان 2- تغییر مبنای سال هجری به میلادی 3- تغییر لباس و مواردی دیگر در همین راستا و اهداف بوده،که در ترکیه تمامی آنها را موفق به اجرایش شده . نتیجه‌اش را هم اکنون در شکل و شمایل غربی این کشورو تمامی‌شئون اجتماعی آنها علی الخصوص رسم الخط لاتین آن می‌بینیم که کمترین اثر این تغییر،جدا شدن مردم، جوانان و تحصیلکرده‌های آن کشوراز همه فرهنگ و کتب و مراجع علمی و دینی و دانشمندان مسلمان ترک و عدم توانایی استفاده از ذخایر عظیم علمی و شاید همه تاریخ امپراطوری مسلمان ترکیه می‌باشد. اثر دوم این تغییر فرهنگ،آسان شدن تحمیل فرهنگ بی محتوا و اومانیستی غرب،به مسلمانان ترکیه و ایجاد تمایلات و وابستگی های دیگر بمنظور،تحمیل خواسته‌های سیاسی و اقتصادی استکبار می‌باشد.
در ایران اما به دلیل وجود فرهنگ غنی شیعه و علماء و مراجع شجاع و تشکیلات مرجعیت دینی،قادر به انجام این جنایات نشدند،ولی پس از گذشت نیم قرن،با دور زدن و تعویض ظاهر قضیه،سال هجری را با حقنه کردن نظام  سلطنتی  به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کردند،که آنهم با طلوع فجر انقلاب اسلامی از، بیخ وبن برچیده شده و استعمار نتوانست در ایران به مطامع خود برسد.
پس از انقلاب،استکبار تصمیم گرفت از طریق عوامل نفوذی و فرهنگی خود،بخصوص تحصیل کرده‌های انگلیس و غرب که توانسته بودند آنها را نسبت به فرهنگ غربی متمایل سازند،این توطئه قدیمی را مجددا در دستور کار قرار دهد.
در شماره قبل پیرامون یکی از خطاهای راهبردی مسئولین،یعنی جایگزین کردن واژه شهروند،را بجای امت ( که از مبانی و اصول جامعه اسلامی است ) به تفصیل صحبت کردیم، لذا در این شماره به واژه‌ای دیگر،یعنی(تقوی) می پردازیم. 
یکی از کلیدواژه‌هایی که بمنظور استحاله فرهنگی،هدف برنامه سازان استعمار قرار گرفته،واژه (تقوی) می‌باشد که با تراشیدن یک واژه معادل مثل (اخلاق یا اخلاق مداری) در محاوره‌ها،سخنرانی های مقامات در کنفرانس ها و سمینارهای سیاسی و تکرار مداوم آن،سعی در حذف تدریجی آن واژه اصیل  از فرهنگ  اسلامی نظام نموده اند.
در حقیقت از واژه زیبای اخلاق و اخلاق مداری،بعنوان تیری بر تقدس واژه تقوی استفاده کرده و در این آشفته بازار بی اخلاقی ها،به ترویج اخلاق سکولار پرداخته و خواسته‌یا ناخواسته مروج کفر و بی دینی می‌شوند متعهدانه و افراد را به سویی که خود می‌خواهند سوق می دهند.
  واژه تقوی 17 بار و مشتقات آن بیش از  240 بار در آیات شریفه قرآن ذکر گردیده است. 
گستره وسیع معانی و مفاهیم این واژه در حد کلیه اوامر و نواهی خداوند در قرآن کریم است،که اثرات تقوی برای کسی که تقوی را پیشه خود می نماید،بیش از دویست موضوع را در آیات قرانی بخود اختصاص می دهد.
صرف نظر از معانی کلی واژه تقوی،که شامل پرهیزگاری،خود نگهدار بودن،ترس از خدا نسبت به اعمالی که خداوند نهی فرموده،اشتیاق و رضایت قلبی از انجام اوامر الهی و محافظت  از دین و ایمان می‌باشد علاوه بر آن می توان داشتن تعهد و مسئولیت ایمانی و قلبی و ملتزم بودن به رعایت همه خوبی ها و پرهیز از تمامی‌بدی ها و مراقبت دقیق و دغدغه آمیز برای انجام و یا عدم انجام آنها،آنهم در ارتباط با بندگی و عبودیت خداوند را از سایر معانی و مفاهیم و اثرات معنوی و تقدس آمیز آن برشمرد.
(تقوی) حقیقت واحدی است که همه خوبی ها را درون خود جای داده  و اگر تقوی در نظام های اجتماعی حاکم شد،دیگر نیاز به هیچ سیستم نظارتی نمی‌باشد. چون همیشه افراد  خود را در محضر خداوند تبارک و تعالی می‌بینند. که فرموده اند : فَاِّنَ الشاهِدَ هُوَ الحاکِم.
با رعایت تقوی هیچ سیاستمداری از دایره صلاح و سداد خارج نمی‌شود. هیچ مدیری قبل از اینکه حق سایر افراد و کارکنان را بدهد،حقی برای خود خارج از نیاز عادی و بیش از سایر افراد متصور نمی‌باشد. بجای خدمت به خلق بدنبال ارائه لیست و تنظیم لیست فعالیت های متظاهرانه و فرمالیته مبهم برای ارائه به بالا دستی ها نبوده و هیچگاه  بدنبال اضافه کار درست کردن،زد وبند و دست اندازی به بیت المال نمی‌باشند.
 شخص متقی مثل سوسیال ایده آلیستها در فضا سیر نمی کند و یا مثل سوسیال رئالیستها هر خلاف کاری در جهت امیال شخصی و منافع و مطامع حزبی و گروهی را اخلاق و اخلاق مداری توصیه و ترجمه نمی کند.
اخلاق و اخلاق مداری در هر سیستم فکری،دارای معنایی خاص و در جهت منویات بزرگان آن گروه و حزب و به‌اشکال مختلف معنا می‌شود.  در صورتی که تقوی یک حقیقت واحد است و در جهت رضایت خدای واحد.
در تفکر مارکسیستی که زیر ساخت فکری گروهک هایی مثل منافقین را تشکیل می دهد،هر نوع ارتباط جنسی اعضا با یکدیگر (حلال یا حرامش فرقی نمی کند.) مثل ( مریم و مسعود رجوی ) اخلاق حزبی معنا می‌شود. هر نوع رفتار جنایتکارانه و غیر انسانی علیه مخالفین فکری خود رااخلاق و اخلاق مداری می نامند. و کلا در سیاستمدارانی که پایه‌ایمانی لازم را ندارند،نیز چیزی شبیه به همین امر در رفتارشان متجلی است. 
فرد متقی،در سلسله مراتب ولایت الهی،که در آن ولایت رسول خدا (ص)، اهلبیت (ع) و نمایندگان آنها،نقش ایفا می کنند،قرار می گیرد. پس اخلاق را با هیچ گونه طرفندی نمی توان معادل تقوی  قرار داد. مراقب دسیسه بازان باشیم.
والسلام علی من اتبع الهدی

علی اکبر اعظمی
نظرات بینندگان
captcha