قبلا براساس واقعیات عینی و شواهد و مستندات، گفتیم که هر دو نامزد انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا (از دو حزب ) در حقیقت دارای یک ماهیت بوده و برنامه کاری آنها از یک مرکز دیکته میشود، منتها با دو زبان مختلف. بمنظور اجرای سیاست های کلی نظام حاکم بر آمریکا و بر اساس اولویت های هر زمان، هرکدام از تغییر سیاستها بهدست یکی انجام میشود تا هیمنه ی اصلی آمریکا را حفظ کرده و عقب نشینی های تاکتیکی شان حمل به ضعف نشود. بلکه به گردن یک فرد و از یک حزب انداخته شود و وجاهت هیئت حاکمه ی اصلی حفظ شود.
وضعیت فعلی و بحران مشروعیت در آمریکا
1- بحران اساسی که آمریکا با آن دست و پنجه نرم میکند، روند کاهش مشارکت سیاسی است که مشروعیت نظام استکبار را دچار چالش نموده و چنانچه یک نظام، مشروعیت خود را از دست دهد، آن جامعه دچار از هم گسیختگی شده و رو به فرو پاشی خواهد گذاشت.
2- آمار و ارقام نشان میدهد که در طول 40 سال گذشته، مشارکت عمومی در عرصه انتخابات آمریکا (چه ریاست جمهوری و یا مجالس قانونگذاری ) به طرز چشمگیری کاهش یافته است.
(انیستیتو بین المللی برای دموکراسی و کمکهای انتخاباتی ) طی آمار منتشره، اشاره نموده که در حد فاصل سالهای 1991 تا 2000 یعنی پایان قرن بیستم، بهطور متوسط تنها 45% از افراد واجد شرایط آمریکایی در انتخابات حضور پیدا میکنند. بر اساس این آمار تنها گواتمالا با 24% و سویس با 38% مشارکت کمتری از آمریکا دارند.
این در حالی است که استرالیا با 83% - آرژانتین با 81% برزیل با 77% - کانادا 60% - فرانسه 61% آلمان 72% - ایرلند 71% - ایتالیا 90% هلند 75% - اسپانیا 79% - انگلستان 72% - و تروئلا 50% - شیلی 82% - اکوادور 61% و تایلند با 62% از مشارکت عمومی برخوردارند.
ایران اسلامی به لحاظ در صد مشارکت، در آسیا هفتم و به لحاظ مجموع آراء در رده ی دوم قرار داشته و رکورد 86% را ثبت نموده است.
3- مردم آمریکا، در نظام سیاسی این کشور نقشی در انتخابات مسؤلانشان ندارند و این لابی صهیونیست و کارتل های اقتصادی و به عبارت بهتر یک درصد 1% خواص اقتصادی هستند که برای 99% از مردم آمریکا تصمیم میگیرند و تاکنون هیچ شخصیتی خارج از این دو حزب و از میان 99% مردم به کاخ سفید وارد نشده است و این امر مشارکت سیاسی را تنزل داده و بحران مشروعیت ایجاد کرده است.
بهعنوان نمونه، جورج دبلیوبوش (پسر ) علیرغم اینکه 539897 رای، کمتر از آقای الگور داشت و اذهان همه ی دنیا را بخود مشغول داشته بود، در روز 12 دسامبر سال 2000 میلادی و انتشار راًی دیوان عالی کشور آمریکا، در خصوص توقف بازشماری آراء ایالت فلوریدا، قضات دیوان عالی قضائی وی یعنی بوش را رئیس جمهور آمریکا اعلام کردند.
در آمریکا رئیس جمهور از طریق رای مستقیم مردم انتخاب نمیشود، بلکه با واسطه و از طریق 538 رای اعضای هیئت های انتخاباتی (الکترو کالج ها )، چنانچه یکی از کاندیدها حدنصاب 270 رای را بخود اختصاص دهد. بهعنوان رئیس جمهور انتخاب شده و مشروعیت پیدا میکند، حتی اگر تعداد آراء او کمتر از رقیب باشد.
سیاست گذاران آمریکا بدنبال راه چاره
1- سیاست مداران و حاکمان اصلی نظام حاکمه ی آمریکا بشدت از این مسئله نگران و به دنبال چاره اندیشی هستند. رسانه ها نیز با ایجاد جوهای کاذب، سعی در آوردن مردم به پای صندوقهای رای دارند تا از بحران مشروعیت آمریکا پرده برداری نشده و هیمنه و اعتبار آمریکا در دنیا در هم نریزد. در آخرین چاره اندیشی، سران سیاسی آمریکا حتی دست به انتحار سیاسی زده و افرادی مثل ترامپ، با سابقه معلوم و کلینتون را با ایجاد سناریوهای مشمئز کننده و ضد اخلاقی به روی صحنه آوردند که این نمایش در دنیا باعث پرده برداری از حقیقت ذاتی آنها شد. آنها با شعارهای ما میتوانیم- باور کنید که ما میتوانیم- و رفع تبعیض نژادی سعی در جذب رنگین پوستهای فقیر و آوردن آنها پای صندوق نمودند و اصولاً انتخاب اوبامای سیاه پوست، علیرغم تمامی فاکتورهای بالاتر رقیبش، صرفاً به منظور آوردن رنگین پوستها به پای صندوقهای رای بود تا بتوانند این بحران را از سر بگذرانند.
2- هیئت های حاکمه و لابی صهیونیستی در این دوره بفکر چاره ی دیگری افتادند و آنهم آوردن یک زن و تحریک حس زنانه بانوان آمریکایی (که نیمی از جمعیت آمریکا را تشکیل میدهند ) و کشاندن آنها به پای صندوق های رأی بود. تصمیم گیران اصلی علیرغم این که میدانستند کلینتون یک بیماری لاعلاج داشته و شاید دوره تبلیغاتش را هم نتواند (به دلیل عارضه ی سکته قلبی ) به پایان برساند، خانم هیلاری را به هر ترتیبی بود تا آخر حفظ کردند.
3- انتخاب دیالوگهای شنیع- افشاگری های کثیف- افشا نمودن فساد سیاسی (البته در حد کنترل شده ) در سیستم سیاسی آمریکا، اعتراف به تضییع حق و حقوق طبقات ضعیف، گرسنگی 25 میلیون نفر آمریکایی- بیکاری 12 درصدی- بدهیهای 20 هزار میلیارد دلاری، زیر خط فقر بودن 40% از مردم آمریکا- وضعیت قرمز اقتصادی 70% از مردم، فساد جنسی- فساد اقتصادی و حاکمیت اقتصادی بلا منازع 1% به 99% و از این قبیل اعترافات از زبان ریاست جمهوری آینده ی آمریکا که ظاهراً سخن از دل مردم فقیر میگفت و باعث میشد که حداقل 50% از مردم رغبت به رأی دادن نموده و گول خورده و پای صندوقهای رأی بیایند، همه و همه برنامه ریزیهایی بود که با توجه به اینکه، یک خود زنی سیاسی بود، توانستند، نقش خود را در خام کردن مردم بهعنوان یک مبارزه جدی ارائه دهند.
4- نظام حاکمه چون نتوانسته و نخواهند توانست و نظام امپریالیستی اقتصادی هم این اجازه را نخواهد داد که در وضعیت طبقه فقیر و رنگین پوستان بلحاظ فرهنگ نهادینه شدهی نژاد پرستی بهبودی حاصل شود، طبیعی است که برای آینده باید فکر دیگری بیاندیشند و شاید در دوره ی دیگر یک کاندیدای زن و آنهم سیاهپوست و در مقابل، یک سیاهپوست دیگر هم داشته باشند.
نکته ای قابل تأمل:
جای بسی شگفتی است که برخی غرب زده و شبه روشنفکر وطنی که بیشتر متأثر از القائات رسانه ها و شبکه های استکباری هستند و بهدلیل بی اطلاعی و ناآگاهی، بسادگی سر کار میروند و بعضی نیز که آمریکا کعبه ی آمالشان است، در کشوری که مشروعیت سیاسی اش با توجه به رکورد مشارکت سیاسی 86 درصدی و حضور در صحنه بودن مردمش چشم دشمن را کور کرده و از طرفی روسای جمهور و مسئولانش از میان طبقات مختلف مردم (نه از یک حزب خاص ) را دیده و برخاستهاند، باز هم با پرروئی تمام از دموکراسی غربی و آمریکائی سخن میگویند و نظام جمهوری اسلامی را فاقد دموکراسی معرفی میکنند. آنان، با توجه به آنچه را که امروز در کف خیابانهای اکثر ایالتهای آمریکا رخ میدهد (فارغ از اینکه طرفدار کدام نامزد و یا حزب هستند) و نحوه ی برخورد پلیس خشن آمریکا را، در مقایسه با فتنهی 88 که هنوز همراه با رسانه های استکباری فریاد می زنند، چگونه توجیه میکنند؟ چرا در این مورد که روی هر نظام نژاد پرستی را سفید کرده خفقان گرفته ولی باز هم علیه کشور خودشان که مردم و رهبری فقط خواستار اجرای قانون بودند، همصدا با دشمنان کشورش پس از 8 سال دست از مخالفت و تبلیغ سوء برنمیدارند؟ در نظام جمهوری اسلامی که رئیس جمهور سابق (آقای دکتر احمدی نژاد ) به دلیل افشای یک سند تخّلف (استفاده از رانت دولتی توسط همسر میر حسین ) و یا افشای اسناد (سوء استفاده، رشوه، اختلاس و رسیدن به سرمایه های میلیاردی ) توسط فرزندان هاشمی رفسنجانی و برخی دیگر از رجال سیاسی خلافکار، متهم به عدم پای بندی به اخلاق گردید و فریاد وا اخلاقای آنانن به فلک رسید؟ امّا امروز که در قبله ی آمالشان یعنی آمریکا، همه اخلاق و انسانیت و ادب به مسلخ کشیده شده، خفغان گرفته اند؛ و باز هم آنقدر عقدهی خود کم بینی گرفته و خود و ملّت خود را بی ارزش میدانند که آمریکا را الگوی دموکراسی دانسته و خواهان هضم شدن در فرهنگ آنان میباشند؟
خداوند بر اساس حکمت بالغه اش حجت خود را تمام میکند و برای اینکه بهانه ای نداشته باشند، همان صحنه هایی را که در ایران اسلامی بهوجود آوردند را بر اساس (و مکروا و مکرا...وا...خیرالماکرین ) بر سر خودشان آوردند تا اینان خود را محک بزنند، شاید که هدایت شوند.
همان شبکه هائی که 24 ساعته، بهصورت اطاق جنگ مشغول هدایت فتنه در ایران بودند، در حال حاضر اگر مشاهده کنید، می بینید که بجز یک تیتر خبری کوتاه و بدون پخش برخوردهای خشن پلیس، دستگیری و یا ضرب و شتم مردم، تحت عنوان (تظاهرات محدود و مسالمت آمیز )، هیچ مطلب دیگری پخش نمیکنند، اگر هم برنامه ای می گذارند، تحت عنوانهای توجیه دموکراسی مآبانه این رویداد و یا موضوعات بی ربط به حوادث، مثل، اثرات انتخاب ترامپ و نظریات مردم ایران و از این قبیل موضوعات فرافکنانه میباشد.
اینکه آینده آمریکا و ادامه ی سیاستهای نظام استکبار در برخورد با سایر ملّتها و جهان، با حاکمیت چنین مفسدانی (که مردم عزیز خبرها و تصاویر هتاکیهایشان و سوابق سراسر فسادشان را مشاهده کرده اند ) چگونه رقم خواهد خورد؟ امری است که باید منتظر ماند و دید.
سخن آخر
وجود چنین کاندیداهائی چه جمهوری خواه و یا دموکرات برای بهدست گرفتن سکان فرماندهی یک کشور باصطلاح بزرگ و ابرقدرت مثل آمریکا نشان از این دارد که: شخصیت اجتماعی، فهم اجتماعی، دانش سیاسی و حتّی سواد و کمی آدمیت، هم برای آنان ملاک نیست. چون این فاکتورها مهم نیست، چون کارگردان اصلی و هدایتگری، جای دیگر است. برای همین است که یک زمان یک گاوچران و بازیگر سینما مثل ریگان، زمانی دیگریک هم جنس گرا و منتخب مجله Play boy، در دورهای دیگر فرد معلوم الحال و چاقوکش خیابانی مثل بوش پسر و امثالهم، به صرف اینکه فقط صاحب کارتل های اقتصادی هستند و عضو تفکر لیبرال دموکراسی آمریکا و یا مثل ترامپِ میلیاردر، رئیس جمهور میشوند، چه جمهوریخواه باشد و چه دموکرات مأموریت یکی است. استراتژی ثابت است فقط تاکتیکها بر حسب وضعیت موجود تغییر میکند، بهدست هر کدام باشد فرقی نمیکند.
والسلام علی من اتبع الهدی