قدرت و اقتدار با واقعیت و حقیقت، مفاهیمی موازی و مضامینی جالب در بر دارد.
کارشناسان ادبی اصطلاحا معانی متفاوتی رادر ترجمه این دو عبارت به کارمی برند.
(اقتدار) به معنی قدرت مشروع که با آراء مردم و بر اساس مبانی اعتقادی به دست می آید ولی قدرت منهای مشروعیت است، یعنی همان قدرت زور و بازوی زورمند است که معمولا با داشتن ثروت و مکنت مادی همراه است و قلندران سیاست با زر و زور و تزویر زیر سایه (قدرت و ابزار آن) بر مردم حکومت می کنند.
اما اگر (اقتدار) که همان قدرت مشروع است با حکمت الهی آمیخته شود، مردم زیر سایه آن به آرامش واقعی دست می یابند. در معنی واقعیت وحقیقت باید گفت که واقعیت امری است که خارج از ذهن وجود دارد ولی لزوما حق نیست، اما حقیقت امری است که هم خارج از ذهن وجود دارد و هم حق است و می توان روی مشروعیت آن حساب باز کرد؛ و بر همین اعتبار قدرت را جزء حوزه واقعیت اجتمایی فرض می کنند و اقتدار را شامل حقیقت به اعتبار معانی مذکور تعریف می کنند.
در این مقدمه کوتاه خواستم اشاره کنم که برای شناخت حقیقت و لطایف پیچیده و دشوار آن، انسان نمی تواند راه نجات را دریابد، مگر با تقوای سیاسی و دفاع از حقیقت زندگی.
در مراودات اجتماعی نیز انسان زمانی می تواند منشا خدمات بزرگ و موثری باشد که اقتدار مناسب را در اختیار داشته باشد و با تکیه بر آن احکام شریعت را اجرا کند، فقهای ما این ظرفیت را برای مراجع دینی (مبسوط الید) بودن می دانند؛ که امروز ولی فقیه در قانون اساسی محتوای جامع و مانع او را در اختیار دارد.
۱- بعد از این تعاریف اصطلاحی مفاهیم مذکور، بایستی بدانیم که تشخیص حق کاری دشوار است و بدون تقوی، توکل و توسل حاصل نمی شود. بیداری و بصیرت در انسان محصول همین حقیقت است. بزرگترین عبرت عاشورا، درک بی خبری و بی بصری خواص با سابقه در میان اصحاب امام علی (ع) است که با یک زاویه کوچک توسط پدران قاتلین امام حسین (ع) مثل ابن سعد که فرزند سعدابن ابی وقاص است که زمانی در کنار پیامبر (ص) و امام علی (ع) سوابق درخشانی داشتند و به خاطر بی تقوایی و دنیا طلبی بعد از پیامبر گرامی اسلام دست از همراهی امام علی (ع) کشیدند، سرنوشت فرزندان آنها به کجا انجامید!!!
و چه حادثه تلخی برای آنها پس از حماسه عاشورا بجا ماند؛ و از درک حقیقت و آگاهی به زمان خود بازماندند؛ و لعن اهل ایمان را تا قیام قیامت به جان خریدند.
۲- امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرمایند: هرکس به وقت یاری رهبرش در خواب باشد، زیر لگدهای دشمن خود بیدار می شود. علی (ع) در شیوه حکومت داری و رفتارسیاسی خویش به کسانی که در گذر زمان و در خلال فتوحات، تغییر هویت داده و اشرافی گری را رواج می دادند، اعتماد نداشت و از سپردن پست های کلیدی به آنان خودداری می ورزید. لذا لغزش خواص ابتدا به فرزندانشان سرایت می کند و رفته رفته به جامعه سرازیر می شود و الگو های فکری و رفتاری غلط به وجود می آورد تا آنجا که در کشاکش آشوب و بلوای قتل عثمان، جمعی امام علی (ع) را به قتل او متهم و جماعتی بی خبر آنان را همراهی می کنند.
فروردین ماه امسال با دوستی که او را اهل تقوی و دیانت می دانستم، گفتگویی داشتیم و سر این نامزد و آن نماینده، مشاجره ای پیش آمد و من به ایشان گفتم که ما بر اساس اعتقاد به مبانی دینی به اصولگرایی پایبند هستیم و ایشان به من جواب دادند که فلانی اصولگرای اصلاح طلب هستند، به او گفتم خوب ایشان رایشان در مجلس به کدام سبد ریخته خواهد شد، چون ما در تشکل ها و گرایش های سیاسی داخل مجلس چیزی بنام اصول گرای اصلاح طلب نداریم و بدنه اصلی جناحین، اصولگرایی و اصلاح طلبی است.
و حتی مستقل ها هم در مواضع سیاسی و شرایط خاص، باید رایشان را در سبد یکی از این دو جناح بیاندازند، یا خیلی بی طرف و بی خاصیت باشندممتنع رای دهند؛ و لیست امید، اعتدال، مستقل ها و فراکسیون های ولایت مداران و دیگر تشکل های فرعی زیر شاخه های دو جناح اصلی اصول گرایی و اصلاح طلبی هستند. ولی این دوست عزیز قبول نداشتند، به ایشان برای روشنگری جوانان پیشنهاد مناظره را (در ایام انتخابات) دادم اما خبری نشد.
و اما تاکید و تحلیل مقام معظم رهبری در تبیین (اصولگرای اصلاح طلب) بدین منظور است که بر اساس اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) و مبانی اعتقادی، یک انسان مسلمان آگاه برای اداره ی کشور، می بایست به مبانی و اصول انقلاب اسلامی پایبند باشد و هم در جایی که مصلحت نظام اسلامی است، برای اصلاح قوانین و استحکام انقلاب، دست به تغییر در چهارچوب پایه های اصلی جمهوری اسلامی بزند.
۳- مطلبی که در این مقاله بر آن تاکید دارم، اینست که در صورتیکه نماینده ای پایبند به قائده بازی باشد و اخلاق اسلامی و مبانی اعتقادی را در هر مشی سیاسی بخواهد رعایت کند، باید مطلق گرایی و قدرت گرا بودن را از خود دور کند، وگرنه به قول حضرت آیت ا... حائری شیرازی امام جمعه سابق شیراز: (اصول گرا و اصلاح طلبی که در صدد حذف یکدیگر باشند قدرت گرا هستند)؛ و این با ارزش های انقلاب اسلامی سازگاری ندارد و ایشان در ادامه می فرمایند:اصلاح طلب حقیقی بنده مومن خداست، همانگونه که اصول گرای حقیقی نیز بنده مومن خداست.
اصلاح طلبی که در صدد حذف اصولگرا و اصولگرایی که در صدد حذف اصلاح طلب است، نه اصلاح طلب حقیقی و نه اصولگرای حقیقی، بلکه هر دو قدرت گرا هستند. قدرت گرایی راه شیطان، طعنه زدن و ریشخند کردن، مسخره کردن، نیش زدن، افشا گری در عین راستگویی اگر نتیجه اش آبروریزی مومن باشد گناه کبیره است و اگر دروغ و تهمت باشد گناه اکبر است. وی در ادامه این مطلب، با اشاره به لزوم حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه اظهار داشته است: (باید دندانه های زیپ طرف چپ، دندانه های زیپ طرف راست را چنان قفل کند که با هیچ قدرتی از هم جدا نشوند. حبل ا... همان تکمه زیپ است که باید متفرق در آن وارد و متحد از آن خارج شود تا بتواند دو گروه را متحد سازد)
۴- شکاف فتنه آمیز میان اصولگرا و اصلاح طلب جایگاه شیطان است و نیرو های انقلاب اسلامی در هر دو جناح سیاسی می بایست مواظب رفتار خود باشند که مبادا فضای سیاسی کشور دوقطبی شودزیرا دوقطبی شدن آن هم به شکل خصمانه و نامربوط موجب شکسته شدن اتحاد ملی و رخنه دشمن میان این شکاف خواهد شد؛ و در نهایت منافع ملی لطمه خواهد دید ارزش و وزن اجتمایی هر گروه سیاسی به میزان روحیه انقلابی گری و تامین منافع عمومی و ملی کشور بستگی دارد. منافع ملی جایی نیست که سلایق فکری بخواهند منافع خود را پیگیری کنند. تا جایی که رهبری نیز در این خصوص فرمودند: مسئله من اصلاح طلب و اصول گرا نیست، افراد باید انقلابی باشند)
(رئیس مجلس شورای اسلامی با انتقاد از تقسیم بندی های بازاری امروز در عرصه سیاسی گفت: این تقسیم بندی ها دردی از کشور دوا نمی کند و برای مجلس نیز مفید نیست. برخی اصرار دارند سایه گروه های سیاسی بیرونی را روی مجلس بیاندازند این پرده ها باید دریده شود. وی در جمع منتخبان مجلس دهم تاکیدکردند: ما نیازی به سایه گروه های سیاسی نداریم، ما نیازمند روحیه انقلابی و مکتبی هستیم.
اصل بر این است که بدانیم انقلاب یک حرکت تاریخ مند بود یا حرکتی زنده است. انقلاب نمی تواند امری تاریخ مند باشد، بلکه انقلاب امری زنده و پر تحرک است، اهداف و آرمان دارد و روحیه و موتورش، انقلابی بودن است)
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگرچه صنعت بسیار در عبارت کرد
ملتهب بودن فضای عمومی در جامعه که محصول دوقطبی شدن فضای سیاسی کشور است، نه تنها هیچ سودی برای مردم نخواهد داشت، بلکه می تواند آنها را از حقوقشان بازداشته و جامعه را به سمت بی ثباتی بکشاند.
خروجی این نظریه (out put) دوقطبی شدن قدرت در جامعه است، همان آرزوی دیرینه ی تئوریسین های انقلاب های رنگی است که دشمن بیرونی ما هرشب خواب آن را می بیندولی به لطف عنایات حق، آشفته بیدار می شود.
۵- یکی از بزرگان اهل تمیز می فرمودند: اگر شیعیان، در عصر غیبت با هم همدل میشدند و اینگونه برای یکدیگر شاخ و شانه نمی کشیدند، امام زمان (عج) زودتر ظهور می کردند. به این جمله کوتاه از امام مهدی (عج) توجه فرمایید: (اگر شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد، در انجام پیمانی که بر دوش آنها است همدل می شدند، ظهور به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیبشان می شد...؛ و ما را از ایشان دور نمی سازد مگر کار های آنان...؛ که خوشایند ما نیست و از ایشان روا نمی داریم)
(تمام الدین و کمال النعمه ج ۵۳ ص ۱۷۶)
تکفیری ها یکی از عقاید مهمشان این است که دیگر مسلمانان را به صرف اینکه با آنان هم عقیده نیستند، با معیار های باطل خود، متهم به کفر وخروج از دین می کنند. خدای ناکرده ما در هر جریان سیاسی و جناحی که هستیم، اگر جبهه مقابل خود را ضد انقلاب بدانیم، این همان تفکر تکفیری است؛ که مبادا کینه ها و دشمنی ها در این سطح ارتقاء یابد که از هیچ کس و هیچ جناحی پذیرفته نخواهد شد و خداوند او را نمی بخشد؛ زیرا این همان رخنه شیطان است که در اثر افراط و تفریط سیاسی دچار آن خواهیم شد؛ و اتفاقات سال ۸۸ در تهران را رقم خواهد زد.
در حالی که رهبری هوشمند انقلاب در مرکز قدرت سیاسی کشور، جلو چشم همه ما، همه جناح های سیاسی را در میهمانی ماه رمضان دعوت می کند و آنها را به الفت و خدمتگذاری به مردم سفارش می نماید، ولی ما اینجا، گاهی سایه های یکدیگر را با تیر میزنیم و تحمل حضور دوستان را در جناح های مقابل نداریم و وقتی به قدرت و مسئولیتی میرسیم همه را قلع و قمع میکنیم و حتی از یک مدیر مدرسه هم نمی گذریم.
همه ی ما می دانیم که مبنای گزینش نیروی انسانی برای پذیرش مسئولیت، توانایی و لیاقت فردی و ارزش های معنوی اوست. به آن امید که از قدرت و اقتدار الهی که در اختیار ما قرار گرفته و نعمت هایی که زیر سایه انقلاب اسلامی به دست آورده ایم در راه خدمت به مردم و اعتلای ارزش های اسلامی استفاده کنیم تا خداوند قادر نعمت های خود را در آینده از ما دریغ نفرمایند.
گر به قدرت برسی مست نگردی مردی
گر بر سر نفس خود امیری مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی