«الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»      عاقلان هدایت یافته،حرفها را میشنوند و سپس بهترین را انتخاب میکنند(سوره مبارکه زمر آیه 18)      
يکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
کد خبر: ۱۳۷۱
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۴:۵۰
نی ریز، قلب تپنده فارس در انقلاب؛

انقلابیون شهرمان از 12 بهمن 57 می گویند

در تاریخ هر کشوری، روزهایی وجود دارد که مردم آن با شوق و اشتیاق از آن یاد می کنند. در کشور ایران اسلامی ما، در یک قرن اخیر، وقایعی رخ داده است که یادآوری آن، هم اشک شوق به چشم گوینده می نشاند و هم شنونده.

آنچه را که در ادامه خواهید خواند، گفتگوی مفصل انقلابیون شهرمان است که در دوران پر هیاهوی انقلاب اسلامی، با شناخت دقیق از رهبر و امام خویش، زن و مرد، دوشادوش یکدیگر برای تعیین سرنوشت خویش، تصمیم گیری و تصمیم سازی کردند.

در سال 57 شعار شاه رسیدن به دروازه تمدن بزرگ بود که این شعار و دیدگاه و تفکر باعث شده بود که تصور اینکه انقلاب بشود برای مردم محال شود تا اینکه خداوند متعال با شهادت حاج آقا مصطفی یک روح تازه در کالبد انقلاب دمید و انقلاب جانی مجدد گرفت.

مقاله ای که به نام رشیدی مطلق، اهانت به امام در روزنامه اطلاعات چاپ شد باعث قیام مردم در 19 دی شد که حکومت با آنان مقابله کرد و منجر به کشتار مردم قم گردید.

در نتیجه مردم چهلم 19 دی را در شهرهای دیگر گرفتند و این چهله به چهله ها شور انقلابی را در کشور راه انداخت تا جایی که مجبور به حکومت نظامی کردن شهرها شدند.

پیام های امام از نجف به ایران می آمد و مردم مردانه ایستادند تا اینکه در 17 شهریور حکومت شاه در میدان ژاله تهران مردم را به رگبار بستند که هنوز هم تعداد کشته شدگان مشخص نگردیده؛ اما مردم خاموش نشدند و فردای آن روز هم تظاهرات ادامه یافت و انقلاب به سرعت همه گیر شد...

در اینجا نقش رهبری دقیقا مشخص می شود، رهبری که به ناچار با تبعید از ملت جدا شده بود و در اولین فرصت بعد از 15 سال که تبعیدشان تمام شد به ایران برگشتند و از هیچ چیزی نترسیدند و به جمع مردم پیوستند.

12 بهمن 57 علی رغم تمام پیش بینی های خطرناک که شده بود امام به ایران آمد و فجر انقلاب شروع شد که ظرف 10 روز با حضور رهبری در بین امت، قدرت 2500 ساله ایی که ازطریق تمام ابرقدرت ها پشتبانی می شد شکست خورد.

تمام اتفاقات این 10 روز را که بررسی می کنیم نقش رهبری در پیروزی و شکست امت ها مشخص می شود.

امروز می بینیم که تمام برنامه های دشمنان برای حذف و ناکارآمد کردن رهبر است.

سال 57 همه ایران شاهد وقایع و اتفاقات تلخ و شیرین آن دوران بوده اند از به شهادت رسیدن فرزندان و دوستانشان تا پیروزی انقلاب اسلامی، انچه در بالا مرور شد گذری کوتاه بود بر اهم اتفاقات انقلاب، ازقیام مردم قم تا 12 بهمن 57 از زبان حاج سید مهدی فال اسیری.

در ادامه این گزارش به سراغ چندی از انقلابیون سال های قبل از انقلاب شهرمان، نی ریز رفته ایم که به بیان خاطرات خود از آن روزها پرداخته اند.

علی اکبر اعظمی، افسربازنشسته نیروی هوایی:

خداوند انقلاب اسلامی ایران را آفرید

سالهای قبل از انقلاب گروهی از افسران ارتش که در راس آن ها شهید آیت و شهید نامجو قرار داشت، تشکیل گرفت و من هم یکی از آن ها بودم که پس از قبولی در دانشکده افسری مسئولیت جذب دانشجوهای جدید برای پیوستن به تشکل را بر عهده داشتم تا اینکه از دانشگاه فارغ التحصیل شدم و به آمریکا رفتم اما در آنجا هم ارتباط مان با شهید نامجو و تیمسار محمدرضا رحیمی که بعد ها جزو مشاوران نظامی مقام معظّم رهبری شدند، حفظ شد.

پس از بازگشت از آمریکا در سال 54 به بوشهر رفتم که همین ارتباطات قبلی با تشکل باعث شد ما در پادگان هوایی بوشهر همین تشکل های سازماندهی شده را ادامه دهیم.

در تیرماه سال 57، شب 21 رمضان بعد ازیک سخنرانی و پخش اعلامیه حضرت امام من را دستگیر کردند و به پاسگاه بردند که پس از یک و نیم ماه بازجویی به جرم فعالیت های ضد نظام شاهنشاهی و سخنرانی در بوشهر، من را به زندان باغ شاه تهران بردند.

در شهریور و مهر 57 که حرکت انقلاب مردم اوج گرفته بود، حرکت ها طوری شده بود که زندانها پر شد و به دلیل نداشتن فضای کافی موقتا من را با قرار آزاد کردند که بعد از انقلاب وقتی پرونده ها در دسترس ما قرار گرفت، دیدیم حکم اعدام ما صادر شده است.

نزدیکی های انقلاب شده بود و بعد از آزادی از زندان اجازه ندادند به بوشهر بروم و من را به شیراز منتقل کردند، شیراز در ارتباط با شهید دستغیب و سید علی اصغر دستغیب در پادگان فعالیت می کردیم تا اینکه 6 بهمن 1357 (نزدیکی ورود حضرت امام) شد؛ اما فرودگاه ها را بسته بودند حتی در فرودگاه مهرآباد ماشین های آتش نشانی و لودر و ... داخل باند پرواز گذاشتند که نتواند هواپیما بنشیند.

همه افراد همان تشکلی که توسط تشکل شهید نامجو و شهید کلاه دوز سال های پیش از انقلاب تشکیل شده بود، جذب ستاد استقبال از حضرت امام شدند و ما هم شبانه روز در زیر زمین بازو بندهای حفاظتی (نزدیک به 30 هزار عدد) را برای افرادی که مسئولیت حفاظت مسیر استقبال از حضرت امام را داشتند چاپ می کردیم که خود ساخت این بازو بندها طوری بود که کسی نتواند از روی آن کپی تهیه کند.

پس از دو روز از ورود حضرت امام به تهران به شیراز برگشتیم؛ اما در آن زمان دیگر فراری محسوب می شدیم، امانکته جالبی که در یک تصویری که امام از پله های هواپیما پایین می آید وجود دارد این است که نظامیانی که دژبانهای نیروی هوایی پادگان یکم تهران بودند، در کنار هواپیمای امام قرار داشتند. فرمانده این دژبانها تیمسار خلبان آیت محققی است که وقتی حضرت امام آمد زیر بغل امام را گرفت. وی بعدا فرمانده کودتای نوژه شد و برخی تمام خلبانها را برای کودتای نوژه و بمباران مقرّ حضرت امام سازماندهی کرد.

اما چرا چنین شخصی پای پله ها بود، جای سوال است؟ بعدا که اطلاعات به دست ما رسید فهمیدیم که قرار بوده حضرت امام را پس از پیاده شدن از هواپیما به بالگرد منتقل کنند و بالگرد را به یک نقطه نامعلومی ببرند و انقلاب را در نطفه خفه کنند؛ اما می توان این رفع خطر از وجود حضرت امام را یک معجزه تلقی کرد.

من همیشه می گویم خداوند انقلاب اسلامی ایران را آفرید و در مسیر خود هدایت کرد.

اعظمی در آن زمان به اسم مستعار و در نقش یک مهندس انرژی اتمی همراه با خانواده برای آموزش قرآن وسخنرانی های مذهبی به روستاهای بوشهر می رفته است.

خلیل نوراللهی دبیر بازنشسته آموزش و پرورش:

آرزویم این بود که امام را از نزدیک ببینم

در زمان انقلاب مدیر مدرسه ولی عصر عج بوده ام، مدرسه ای که در آن زمان پایگاه مردمی و انقلابی داشت. این مدرسه از سال 53 فعالیت های مذهبی و انقلابی داشت به گونه ای که دانش آموزان این مدرسه با توجه به سن کمی که داشتند اما الگوی دیگر دانش آموزان به خصوص دبیرستانی ها بودند.

به گونه ای حالت انقلابی داشتند که مبلغ دیگران بودند و از این طریق نیروی انتظامی مرتب مدرسه ما را زیر نظر می گرفت و حتی در آن زمان خیلی از فرهنگی ها هم مزاحم کار ما بودند و اعتراض داشتند که چرا مدرسه ولی عصر همیشه دانش آموزانش تعطیل است.

روزی رئیس آموزش و پرورش به اجبار ماموری را در مدرسه ما مستقر کرد تا ببیند چرا دانش آموزان به مدرسه نمی آیند که بعد از چند روز آن مامور به رئیس گزارش داده بود که دانش آموزی به مدرسه نمی آید که من بخواهم به کلاس بفرستم.

در همان زمان رئیس فرهنگ با داد و فریاد به مدرسه آمد که چرا کلاس ها برگزار نمی شود که نماینده خودشان گفت: دانش آموزان این مدرسه چون خواهران و برادرانشان دانشجو و پدرانشان انقلابی هستند نمی گذارند به مدرسه بیایند که بعدا خود رئیس فرهنگ از من بابت رفتارش عذرخواهی کرد.

چند روز قبل از آمدن امام مدارس را تعطیل می کردیم و سرفلکه شروع به شعار دادن یا در مساجد جامع مهدی یا امام خمینی علما به سخنرانی می پرداختند و این مسیری را که برای تجمع می رفتیم رفقای ما مقاله می خواندند که با برخورد ماموران شهربانی روبه رو می شدیم.

حدودا چند روز قبل از آمدن امام در منزل ما جلسه ای محرمانه بود که در آنجا سخنرانی آقای طالقانی از رادیو را شنیدیم که خبر آمدن امام را داد، همه به سرفلکه حرکت کردیم و مردم تجمع کردند که من خودم به دنبال آیت الله فال اسیری بزرگ رفتم که ایشان در آن زمان این جمله را به من گفتند: حکومت امام زمان هم به همین گونه است و مردم خودشان باعث می شوند آقا ظهور کند و به جمع مردم بیاید.

زمانی که همه مردم سرفلکه جمع شدند آقای فال اسیری به من گفتند دنبال رئیس شهربانی بروم، وقتی که به دنبال آقای پورسعید رفتم گفتند که اگر به جمع مردم بیایند آن را می زنند که ما گفتیم نگران نباشد آقای فال اسیری آنجاست.

بعد از آمدن امام دیگر شبها بایدامنیت مردم را حفظ می کردیم و چون شهربانی تعطیل شده بود هرکاری کردیم نتوانستیم اسلحه بگیریم که با چوب و چوماغ نگهبانی می دادیم.

یک روز امام، آقای فال اسیری بزرگ را دعوت کرد تا به قم برود که ما از ایشان خواهش کردیم کاری کند تا ما هم امام را ببینیم. وی که حدودا سه شنبه به قم رفته بود بعد از چند روز برای شنبه ما را دعوت کردند تا به دیدار امام برویم و از نی ریز 19 تا ماشین پر شد که به قم رفتیم.

چند روزی را که در قم بودیم هر روز کارمان این بود که به کوچه ای برویم که منزل امام در آن بود و بر روی پشت بام خانه امام صندلی می گذاشتند و امام در آنجا سخنرانی می کردند و در جلسه ای که روز اول با امام داشتیم آقای نصیرزاده در محضر امام مقاله ای را قرائت کرد و گزارشی از فعالیت های نی ریز در دوران قبل از انقلاب را ارائه داد.

محمد خلیل داودی بازنشسته سپاه:

تمام فعالیت هایمان مخفیانه بود

محمد خلیل دادور در گفت و گو با شهر سبز بیان کرد: بعد از اخذ دیپلم در سال 56 بلافاصله عازم خدمت سربازی شدم و پس از گذراندن دوره­های آموزشی در لرستان و تبریز، ما را تقسیم کردند و به ناچار در پادگان هوابرد شیراز افتادم.

وی ادامه داد: در آن زمان خیلی سخت می­گرفتند، از جمله یگان­هایی بود که حکومت شاه واقعاً روی آن حساب می­کرد، نیروهای زبده و چریک­های آموزش دیده که همگی چندین بار با هواپیما پرش داشتند. خلاصه بنده خودم را معرفی کردم به عنوان گروهبان سوم (چون دیپلم داشتم) در یگان پیاده مشغول به کار شدم.

داودی افزود: مدت کمی که گذشت انقلاب اوج گرفت و تظاهرات گسترده شیراز و شهرستان­ها را فرا گرفته بود. ما که به عنوان درجه­دار بودیم و می­توانستیم شب­ها به منزل برویم به ما آماده­باش زدند و شبانه روز در پادگان بودیم تا اینکه حکومت نظامی در فارس اعلام شد، یگان هوابرد از جمله یگان­هایی بود که مأموریت سرکوب مردم و حضور در شهر را به او دادند.

وی اظهار داشت: در اوج انقلاب بودیم، چند وقت یکبار که به بیرون می­آمدم و موفق می­شدم به نی­ریز بروم دوستان و آشنایان خصوصاً آقای علی­اکبر همتائی وشهید سرافراز و شهید اکرامپور و آقای سمیعی در رابطه با اعلامیه­های امام و برنامه­های انقلاب برای من تعریف می­کردند.

داودی بازنشسته سپاه تصریح کرد: داخل پادگان در آن­جا من با دو نفر دیگر که انقلابی بودند یک نفر افسر بود بچه شمال و یک نفر درجه دار بچه خوزستان با آن­ها آشنا شدیم و شروع به فعالیت کردیم که از آن جمله قصد داشتیم با هماهنگی چند نقطه از پادگان را خراب کنیم در همین زمان بود که خبر رسید امام فرمان داده سربازان از پادگان فرار کنند. ما سه نفر هم تصمیم گرفتیم از پادگان فرار کنیم و یک شب به بهانه مرخصی از پادگان خارج شدم و دیگر برنگشتم.

داودی گفت: مدت کمی در شیراز بودم و در برنامه­های انقلابی شرکت می­کردم خصوصاً در جریان مسجد حبیب شیراز بودم تا اینکه به نی­ریز رفتم و به صورت ناشناس بیشتر شب­ها فعالیت می­کردیم و در جلسات قرآن و برنامه­های تبلیغاتی که با جمعی از دوستان بودیم فعالیت داشتم تا اینکه خبر رسید به علت فرار در زمان آماده­باش و عدم حضور در آموزش­های چتربازی دادگاه نظام حکم اعدام چند نفر را در صبحگاه مشترک قرائت کرده تا درس عبرتی باشد برای دیگران (اسم بنده هم در آن لیست بود) و مأموران مرتب ما را تعقیب می­کردند.

وی ادامه داد: یکی از مأمورین ژاندارمری که حکم را دیده­بود به مرحوم پدرم گفته­بود که دنبال پسرت هستند و چند بار هم درب منزل پدری آمدند از آن زمان هم بنده با لباس مبدل و کلاه و عینک از شهر خارج می­شدم و به قم و شیراز می­رفتم بعضی از روزها در شیراز در خیابان که نیروها مستقر بودند آن­ها را می­شناختم فعالیت ادامه داشت تا نزدیک بهمن ماه سال 57، خبر رسید که امام برای ششم بهمن ماه به تهران می­­آید من هم به همراه برادرم اسماعیل و یک نفر دیگر حرکت کردیم به طرف تهران، دو سه روز ماندیم و در تظاهرات شرکت کردیم تا اینکه حکومت بختیار مانع شد و پرواز به تأخیر افتاد ما به شیراز هم برگشتیم.

داودی بیان کرد: در مسیر برگشت به قم رفتم و تعدادی عکس امام با خودم آورم چون نمی­توانستم به نی­ریز بروم به صورت مخفی رفتم شهرستان استهبان و عکس­ها را توزیع کردم. خلاصه در برنامه­های مخفی و تبلیغات در روستاها با هماهنگی آقای سمیعی و همتائی فعالیت می­کردم تا اینکه یک روز که با جمعی از دوستان برای تبلیغ عازم بخش آباده شدیم یکی از روستائیان خبر آورد امام وارد ایران شده و این بهترین خاطره من از دوران انقلاب که برای همیشه در ذهن و قلبم به یادگار مانده است.

منیژه دادور ازفعالین حوزه مذهبی و اجتماعی:

درهوای بارانی هم به خیابان ها می رفتیم

در زمان شاه در دبیرستان ترهت درس می خواندم که معلم مذهبی داشتیم به نام آقای کیقبادی رفتاحی که وی در کنار درس بحث های سیاسی می کردد و ما را راهنمایی و ارشاد می نمود.

آقای کیقبادی همیشه در کلاس تاکید می کرد که هرکس کتاب بخواند و خلاصه کتاب را بنویسد به او نمره می دهم و من که علاقه زیادی به کتاب خوانی داشتم، کتاب های شریعتی و کتاب های مذهبی را مطالعه و خلاصه نویسی می کردم.

یک روز در هفته کلاس فوق برنامه داشتیم که همیشه من در بحث های سیاسی شرکت می کردم و کنفراس می دادم.

در آن زمان کتاب های شریعتی قاچاق بود و من به همراه خود به مدرسه می بردم که آقای کیقبادی به خانواده ام اطلاع داد که اگر یکی از این کتاب ها را ازمن بگیرند به عنوان سیاسی مرا زندان می کنند.

زمانی که مردم شعار می دادند و به خیابان ها می ریختند من آن زمان دیپلم گرفته بودم که هر روز حتی اگر بارانی هم بود باز راهپیمایی می کردیم.

آن زمان شهید مجید محمدزاده کتاب ها و نوارهای مذهبی خود را به منزل ما می آورد که مبادا ساواک منزلشان را جست و جو کند و من هم تمام آن کتاب ها را مطالعه و نوارها را گوش می دادم و استفاده می کردم.

بیاد می آورم سال دوم نظری معلمی داشتیم بنام آقای سلطانی که دفتر فیزیک را نگاه می کرد و نمره می داد، به سراغ دفتر من که آمد برگ اول را که ورق زد دید با خط درشت نوشته ام (علی)، یک نگاه به صورتم انداخت و سکوت کرد فکر کرد که نام پسری است اما برگ بعد را که ورق زد دید نوشته ام (مکتب، وحدت، عدالت) نام کتاب دکتر علی شریعتی بود که معلم دفترم را بست و گفت احسنت به تو و نمره دفتر را کامل به من دادند.

بعضی از روزهای هفته آقای ابراهیم پور ظهرها کلاس مذهبی داشتند که من همیشه شرکت می کردم، آنموقع یک مدرسه به این بزرگی فقط حدود 15 الی 20 نفر شرکت کننده داشت و در آن زمان آقای خلیل دادور که کلاس های قرآن داشتند که شبانه بود و آن هم یک نفر یک نفر می آمدند که کسی شک نکند و بیشتر هم پسرها بودند.

محمدرضا خواجه احمدی جانبازشیمیایی دوران دفاع مقدس:

امام خمینی(ره)، هدیه الهی

هرازگاهی، در پهنه حیات بشری و در صحنه اجتماعات انسانی، مردی برمی خیزد تا تنفس انسان ها را راحت کند، سستی ها و رکودها را به حرکت و شور مبدل سازد، رخوت و خواب آلودگی را باز شوید، دست ها و دل ها را قوی کند و مردم را به والایی ها بخواند.

امام خمینی(ره)، آن سید والامقام، اسوه ایستادگی و ایمان درسایه رحمت الهی، نهال جمهوری اسلامی را در این مرز و بوم کاشت، در واقع امام (ره) هسته یک مقاومت جهانی اسلام بر ضد بیداد، سیاهی و تباهی را بنیان نهاد و عظمت های آیین احمدی را در پرتو کرامت های محمد(ص) و انوار پاک علوی(ع) فرا راه بشر این روزگار و همه روزگاران قرار داد.

رهبری امام خمینی(ره) بی شک یکی از نقاط برجسته و روشن تاریخ بشری و تاریخ اسلامی است که به فرموده امام خامنه ای(این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای دنیا شناخته شده نیست) این تعبیر بی گمان گویاترین تعبیر از پیوند عنصر رهبری با انقلاب است.

از جمله مهمترین ویژگی های رهبری امام (ره) عبارت بود از: مجاهدتی مبتنی بر اندیشه های دینی و معنوی و عمل به وظیفه، برخورداری از مقام مرجعیت و فقاهت، پایان دادن به افسانه جدایی دین از سیاست، تاسی از قیام و حماسه عاشورای حضرت سیدالشهدا(ع)، احیای تفکر و بصیرت دینی درجامعه، بیانگر هدفی بود که امام خمینی(ره) در بسیاری از اعلامیه ها به آن اشاره کرده و به آن اصرار می ورزید.

اگر اندکی به واقعه ورود مقتدرانه و پیروزمندانه امام (ره) در 12 بهمن 57 به میهن اسلامی و استقبال میلیونی مردم ایران از آن سرو بلند آزادگی و حماسه، درحالی که رژیم تا دندان مسلح اه هنوز پابرجا بود، بنگریم نشانه های کاری از نفوذ سلطه معنوی ایشان بر قلب ها و جان های مردم را می یابیم که بدیلی در اعصار گذشته نداشته است.

نقش آن پیر فرزانه در جریان انقلاب به ویژه در 10 روز حیاتی و تعیین کننده پس از ورود ایشان تا پیروزی نهایی واقعا باور نکردنی است.

رقیه فردایی مسئول بسیج خواهران نی ریز:

وحدت و یکپارچگی ملت بود که توانستیم به اهدافمان برسیم

بهمن برای ایران ماهی است پراز خاطره که مطمئنا این خاطرات هیچگاه از ذهن ملت ایران پاک نمی شود، چه در زمان حیات آنان که انقلاب بهمن 57 را دیده اند و خود در آن شرکت داشته اند و چه از یاد کسانی که بعدها خواهند آمد زیرا این خاطرات با همه شور و التهاب خود در تاریخ این ملت ماندگار خواهد شد.

آن روزها عوامل زیادی در پیروزی این ملت بر رژیم شاه خائن دخالت داشته است که از آن جمله می توان به شجاعت و از خودگذشتگی مردم، استقامت و پایداری آنان در مقابل مشکلات، علاقه مندی مردم به ایجاد حکومت الهی، رهبری قاطع و آگاهانه حضرت امام (ره) و از همه مهمتر وحدت و یکپارچگی ملت بود که توانستیم به اهدافمان برسیم.

وحدت چیزی بود که حضرت امام (ره) روی آن خیلی تاکید داشتند، وی در اولین سخنرانی خود که در روز 12 بهمن 57 پس از اینکه به ایران بازگشتند در همان فرودگاه فرمودند: (ما باید از همه طبقات ملت تشکر کنیم که این پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت کلمه بوده است. وحدت کلمه مسلمین همه، وحدت کلمه اقیلت های مذهبی با مسلمین، وحدت دانشگاه و مدرسه علمی، وحدت طبقه روحانی و جناح سیاسی، باید همه این رمز را بفهمیم که وحدت کلمه رمز پیروزی است.)

بهترین خاطره ام از آن دوران لحظه ورود امام به تهران بود، آن زمان ما تلویزیون نداشتیم ازهمسایه خواهش کردیم که جهت دیدن مراسم ورود امام به منزل آنها برویم و از طریق تلویزیون لحظات ورود امام را تماشا کنیم، هنگامی که امام راحل به بهشت زهرا رسیدند و آن سخنرانی تاریخی را فرمودند، ما همه سراسر اشک و شوق بودیم.

بعداز اتمام سخنرانی امام(ره) به خیابان ها ریختیم(خیابان قدس فعلی) همه مردم آمده بودند و با شعار الله اکبر، خمینی رهبر نقل و شیرینی پخش می کردند و به هم تبریک می گفتند که اینها همه برای من لحظات بیادماندنی بود.

به هرحال انقلاب در 22 بهمن 57 باهمه فراز و نشیب هایش پیروز شد، پیروزی که آسان به دست نیامد و این را همه آنهایی که در آن روزهای خون و قیام حضور داشتند می دانند و برهمه ما واجب است که قدر این موهبت الهی را بدانیم و بکوشیم تا انقلاب اسلامی ایران همچنان سرافراز و پابرجا باقی بماند.

در آخر به یاد مرحوم علاءالدین علوی عکاس دوران انقلاب، آخرین گفت و گوی وی با خبرنگار صدا و سیما همراه با عکس های تاریخی ایشان را در این گزارش درج کرده ایم.

مرحوم سیدعلاءالدین علوی متولد 1334 که نزدیک به 35 سال در حرفه عکاسی مشغول به فعالیت بود، در رژیم ستم شاهی بخشی از وقایع آن دوران را ثبت کرده است.

مرحوم علوی در دوران انقلاب 300 عکس از تظاهرات مردم انقلابی شهرستان نی ریز را به تصویر کشیده است که در آخرین مصاحبه تلویزیونی خود این چنین گفت: یکی از خاطراتم در 26 دی 57 است، زمانی که اعلام کردند شاه از ایران رفت، مردم به خیابان ها ریختند و به شهرداری رفتند که در آنجا عکسی بزرگ از شاه نصب بود که آن را پایین کشیدند و آن را وارانه گرفته بودند، به خرابه ای بردند و به آتش کشیدند که من در آن لحظه این واقعه را ثبت کردم.

زهرا هیهات
منبع: تولیدی
نظرات بینندگان
captcha