تنها کشوری که در دورۀ جدید مانند بربرها میجنگد آمریکاست. بربرها پرسهزنان در جنگلها و دشتها زیر چادرهایشان زندگی میکردند. آنها هر از چندی خصوصاً در فصلهای برداشت محصول، هیاهوکنان به شهرها یورش میبردند و میکشتند و میسوزاندند و میدزدیدند. آمریکاییها نیز دور و اطراف جهان، پادگان پدافندی و آفندی دارند؛ گاهی با ناوها و نیروهایشان میآیند و میدزدند و نابود میکنند و میسوزانند و میروند. رئیسجمهور ونزوئلا را دزدیدند تا نفتش را ببرند.
جنگیدن با بربرها برای همۀ تمدنهای بزرگ، زحمتی اعصابخردکن داشت. زیرا آنها پس از خرابکاریهایشان فرار میکردند و دولتها نمیدانستند کجا باید بهدنبالشان بگردند. فقط ایران و حکومتهای شرق نبودند که با این مسئله دستبهگریبان بودند. حکومت قدرتمند و ثروتمند روم مقدس را بربرهایی که در جنگلهای شمالی پرسه میزدند برانداختند. آدم از خودش سؤال میکند که چطور بهجای اینکه چینیها مغولها را شکست دهند، مغولهای پراکنده در دشتها چین را گرفتند و همینطور تا ایران پیش آمدند.
لشکرهای بزرگ و منظمِ کشورهای متمدن و یکجانشین میتوانند با یکدیگر بجنگند، زیرا در نتیجۀ تصرف یا محاصرۀ شهرها به توافق صلح میرسند، یا به صورت معناداری هم را مغلوب میکنند. اما لشکرکشی علیه بربرها غیرممکن است. زیرا وقتی که میخواهی بروی و بربرها را تنبیه کنی، کافی است چادرها و رمههایشان را جمع کنند و به جای دورتری بروند. آنها دور از دسترس هستند؛ درحالیکه هر وقت حمله میکنند، مردمان متمدن را سر همان جای قبلی و در خانهها و مزارعشان پیدا میکنند.

آمریکا از جنگ جهانی دوم رسماً مانند بربرها میجنگد. ناوهایش را میآورد، نیروهایش را پیاده میکند، هواپیماهایش را میفرستد و از پادگانهایی که دوروبرِ کشور حریفش دارد، شهرها را زیر آتش میگیرد. در مقابل، مردمی که زیر ضربات حملۀ آمریکایی هستند، نمیتوانند به شهرهای دشمنشان در آن سوی اقیانوس آرام حمله کنند. ژاپنیها، ویتنامیها و عراقیها نمیتوانستند با هواپیما یا موشک نیویورک را تهدید کنند. دست کسی به آمریکا نمیرسد و این مسئله باعث شده آمریکاییها به شکل افسارگسیختهای میل به جنگ داشته باشند. در این مورد، تفاوت زیادی میان دولتمردان و مردم آمریکا نیز نیست. دستکم نارضایتی مردم آمریکا از جنگهای دولتمردانشان به قدری نیست که دولتها را قانع کند دست از کشتار بردارند.
ما در این روزها درگیر جنگ با بربریت مدرن آمریکایی هستیم. جنگیدن با آنها دشوار است. با این حال، ما توانستهایم ناوهایشان را عقب برانیم، تنگۀ هرمز را به کنترل درآوریم و پایگاههای نزدیکتر را درهم کوبیدهایم. از سوی دیگر، شهرهای رژیم زیر آتش ما هستند. میتوان رژیم را خاک آمریکا دانست. این اولین بار است که شهرهایی آمریکایی در دسترس ما قرار دارند. فرصتی در این جنگ پیش روی ماست که سابقاً نبوده است. از این رو نباید از آن غافل بود.
چینیها برای مبارزه با مغولها دیوار مشهور خودشان را دور خودشان کشیدند. ما در دوران دیوارکشی دور خودمان نیستیم؛ برعکس، محور مقاومت همواره مانند یک کمربند، استحکامات صهیونیستی آمریکا را میفشرد و تهدید میکرد. انگار دور «دشمنمان» دیواری شبیه دیوار چین کشیده بودیم. تا زمانی که استحکامات آمریکا در رژیم، در درون این محاصره بود، تواناییهایش نیز محدود بود. برای رسیدن به دوران صلح پایدار، این دیوار بار دیگر بایستی برپا شود.
هر توافقی که عملاً بتواند محور مقاومت را در مرزهای آمریکا حفظ کند، عبور از تنگۀ هرمز را مشروط به چراغ سبز ایران بداند و پایگاههای آمریکا را خالی نگه دارد، توافقیست که فعلاً میتوان گفت مطلوب است. ما در منطقه نیازمند به دیواری از ارادۀ مردم و دولتها هستیم؛ دیواری قدرتمند که آمریکا را از منطقه دور کند. آمریکا نباید در منطقه حضور داشته باشد. زیرا تا زمانی که در اینجا پرسه میزند، چیزی نیست که بتواند جلوی بربریتش را بگیرد. تنها فشار بر روی استحکامات آمریکا در سرزمینهای اشغالی و یک طراحی امنیتی و سیاسی که همزمان فرهنگی و اقتصادی باشد، میتواند منطقه را از آلودگی آمریکایی پاک کند.
علی رضا سمیع پور