به قلم: رسول اکتسابی
برای گردآوری مستندات روایی و شفاهی سردار شهید نادعلی اکتسابی، سفری به اصفهان انجام شد تا پرونده این شهید والامقام در گروه ۵۵ توپخانه اصفهان مورد بررسی قرار گیرد. در جریان این سفر، توفیق دیدار با تیمسار هدایتالله پیکانی، از فرماندهان برجسته و خوشنام توپخانه در دوران دفاع مقدس، حاصل شد. ایشان با گشادهرویی، زندگینامه خود را برایم بازگو کرد که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید.
تیمسار پیکانی، فرزند میرزا حسن و رخساره، در بیستم بهمنماه ۱۳۱۸ در محله چنار شاهی نیریز دیده به جهان گشود. دوران مکتبخانه را در خانه «مش کاکا خان» گذراند و قرآن را نزد خانم سید یونس آموخت. در هشتسالگی، مادرش او را در دبستان تربیت نیریز نامنویسی کرد و مبلغ هفت ریال و ده شاهی برای ثبتنام پرداخت. تحصیلات ابتدایی را در دبستان فرهنگ و متوسطه را در دبیرستان احمد تا پایه نهم ادامه داد، سپس برای اخذ دیپلم ریاضی به شیراز رفت و در دبیرستان نمازی، رتبه دوم رشته ریاضی را کسب کرد.

در سال ۱۳۳۸ از طریق کنکور وارد دانشکده افسری شد و در سال ۱۳۴۱ با درجه ستوان دومی در توپخانه فارغالتحصیل گردید. سوابق خدمتی او شامل خدمت در لشکرهای سنندج، گرگان و گارد، استادی در دوره عالی توپخانه اصفهان، ریاست ستاد مرکز توپخانه و فرماندهی گروه ۴۴ توپخانه بود. در دوران دفاع مقدس، از اسفند ۱۳۶۰ تا مرداد ۱۳۶۵، فرماندهی گروه ۴۴ توپخانه را بر عهده داشت و مسئولیت توپخانه غرب کشور در مناطقی چون مهران، ایلام، میمک، سومار، قصرشیرین، گیلان غرب، سرپل ذهاب، پاوه و نوسود را عهدهدار بود. بازدید از تمام واحدها در جنگ، حدود یک ماه به طول میانجامید. پس از آن، فرماندهی دانشکده پدافند نیروی زمینی در شاهینشهر و معاونت مرکز آموزش توپخانه اصفهان را بر عهده گرفت و در دیماه ۱۳۶۷ با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد. ایشان از نخستین افرادی بود که پس از عملیات مرصاد، امام خمینی(ره) درجه سرتیپی را به ارتشیان اعطا نمود.
تیمسار پیکانی در پایان سخنانش، با خواندن ابیاتی از مولانا، به مقام شهدا اشاره کرد: «گر ز حال دل خبر داری بگو / ور نشان مختصر داری بگو / مرگ را دانم ولی تا کوی دوست / ره اگر نزدیکتر داری بگو» و افزود: «دوست همان خداوند است که شهدا برای رسیدن به کوی دوست، نزدیکترین راه یعنی شهادت را انتخاب کردهاند.» ایشان در وصف شهید نادعلی اکتسابی نیز رباعی زیر را سروده است: «نادعلی که همان ندا یا علی است / شهادتش افتخار خاندان اکتسابی است / رفت و در راه وطن شهید شد نادعلی / افتخاری که در این طایفه باقی است.»
ایشان همچنین در خصوص محله چنار شاهی که زادگاه وی است، دلنوشتهای ارزشمند نگاشتهاند که در آن، تأملی در باب نام این محله و ضرورت ثبت تاریخ و جغرافیای زادگاه برای نسلهای آینده دیده میشود. متن این دلنوشته به شرح زیر است:

«یک نکتهای که همیشه فکر من را به خود مشغول داشته، این است که چرا نام محل ما را چنار شاهی گذاردند. خودم با تفکر خودم به این نتیجه رسیدم که این رودخانه چنار شاهی حتماً در هزار سال پیش یا پانصد سال پیش دارای آب و جاری بوده است، چون چنار برای رشد به آب نیاز دارد، مانند درخت چناری که سر آب خبار هست. این را از آخرین درخت چناری که قطع کرده بودند و نزدیک محلی به نام دباغی روی زمین افتاده بود، عرض میکنم. این درخت به قدری تنومند بود که ما بچهها که آنجا بازی میکردیم، باید پرش میکردیم تا روی تنه چنار بریده شده که روی زمین افتاده بود بنشینیم. اگر آن روز عقل امروز را داشتیم، به شهردار نیریز پیشنهاد میدادیم که تنه درخت تنومند را در اول محله چنار شاهی به طور عمودی به عنوان سمبل این محل برپا نگهدارد تا دلیل نامگذاری این محل به نام چنار شاهی و این نام امروزه عجیب نباشد. اگر پیشینیان خاطرات خود را مینوشتند و نسل به نسل شرایط تاریخی و جغرافیای خود را به نسل بعد منتقل میکردند، امروزه اینهمه مجهولات پیش روی ما نبود. شما تصور بفرمایید کسانی که در زمانی که آب خبار خشک شده به دنیا آمدند و از اول خشکی آن را دیدند، فکر میکنند از اول همینگونه بوده است. آب رودخانه چنار شاهی هم همین حالت را داشته است. امروز بهخصوص از وظایف منابع طبیعی یا فرمانداری یا شهرداری یا همگی با هم این است که از آن منابع طبیعی خدادادی عکس و فیلم با نگارش لازم تهیه شود تا آیندگان بدانند زادگاه آنها در گذشته چگونه بوده و بتوانند با آنچه امروزه هست مقایسه نمایند. مثلاً من امروز مطمئن هستم آن انگوری که در زمان بچگی ما از کوه به طرف شهر میآمد و همه با انواع مختلف از آن بهرهمند میشدند، دیگر خبری نیست که دست آخر هم از انگورهای اضافی شیره درست میکردند و در پوستهای گوسفند به نام خیک برای فروش به شهر میآوردند. خلاصه، به عقیده من هر شهری باید یک نهادی داشته باشد که احوال آن شهر را به طور مستمر و مدام با امکانات موجود ثبت نمایند. حال هم که آب خبار دوباره زنده شده، به فال نیک بگیرند و شناسنامه جدید برای آن درست کنند. ببخشید سرتان را درد آوردم؛ دلنوشتهای بود که تقدیم به شما دوست عزیز که اخیراً افتخار آشنایی پیدا کردم نوشتم، چون دیدم خوشذوق و علاقهمند هستید. عزت زیاد.»
این دیدار، فرصتی مغتنم برای ثبت خاطرات و مستندات ارزشمند از دوران دفاع مقدس و رشادتهای شهید نادعلی اکتسابی و همچنین سخنان گرانسنگ تیمسار پبکانی بود. امید است این تلاشها، گامی در جهت پاسداشت یاد و خاطره شهدای والامقام و انتقال فرهنگ ایثار و شهادت و همچنین تاریخ وقایع دیار کهن نی ریز به نسلهای آینده باشد.